فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

270

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

انديشناك « 1 » مىبود و از فرط اعتماد به الطاف الهى « 2 » كه « 3 » امرا و بندگان حضرت اعلى را حاصل [ مى ] بود ، تعجّبها مىنمود . و بىشايبه تكلّف و وصمت تصلّف اگر كسى دعوى نمايد كه حضرت اعلى اشجع ملوك عجم است ، بلكه عالم « 4 » - ماضيا و حاضرا - به بيّنت اين يك شاهد اثبات تواند نمود . چه خبث عقيدت شيخ حيدر و آنكه « 5 » عازم ملك گيرىست بر همگنان بسيار عيان بود ، چنانچه آخر بر همه ظاهر و روشن گشت و معلوم بود كه او پيوسته در مدينهء اردبيل كه در جوار تبريز واقع است ، به كشيدن لشكر و ارادت شرّ اشتغال دارد و ( 142 - ر ) روزى شرر اين امر خطير « 6 » را اشتعال خواهد داد « 7 » و اطفاى آن نايرهء قهر پر « 8 » زهرابى از سرچشمهء تيغ يا جرعهء زهر از آب خوردن آسانتر بود . مع هذا خاطر همايون كه منبع لطف و رحمت « 9 » است ، بنابر رعايت صلهء رحم و حرمت اجداد قطعا به قطع و قهر او فتوا نمىداد و از فرط پر دلى و شجاعت ، آن همه مناعت و زور او را حكم جنبش مورى مىداد و لشكر كشيدن او به چركس در مجلس همايون حكم پريدن مگسى داشت . نظم سبحان اللّه زهى شجاعت * وين قوّت و شوكت و مناعت كس [ را ] به جهان چنين جگر نيست * وين درخور طاقت بشر نيست در سنهء اثنين و تسعين كه شيخ از غزو چركس معاودت نمود و قريب « 10 » شش هزار سر برده به بلاد اسلام رسانيد ، امر عالى نفاذ يافت كه به حضرت دار السّلطنه حاضر آيد . كهنه خرقه‌اى در بر و چركين طاقيه‌اى بر سر ، با دو سه سر مفلوك در زىّ ارباب فقر و سلوك به تبريز آمد و در تكيهء شاه حسين نزول كرد . امرا و اركان دولت به زيارتش تبرّك جستند و حضرت اعلى بر حسب وظيفه كه اكابر مشايخ اردبيل را از سلاطين جليل

--> ( 1 ) . FP : انديشه‌ناك . ( 2 ) . KP : آلاهى . ( 3 ) . PF : كه + در . ( 4 ) . P : « بلكه عالم » ندارد . ( 5 ) . P : كه + او . ( 6 ) . KP : پر خطر . ( 7 ) . P : پذيرفت . ( 8 ) . P : به . ( 9 ) . P : رحم . ( 10 ) . P : قرب .